|
شاعرانه های ادبی کانون پرورش فکری دیلم
متن ها شعرها و تمامی کارهای ادبی که در کارگاهها اجرا می کنیم
|
از کنار آبهای با شکوه خلیج همیشگی و پویای پارس این روز رو گرامی می دارم و این شعر روتقدیم می کنم به همه شما دوستان ومادر آرام و با صلابتم دریا ....
اینجا تا چشم کار می کند
آبی ست ....
بلم می شوم ، سبک
تا در آغوشت شناور شوم
موجآموج خنده هات
بی وزنیم را به هر طرف می کشاند
انگار هیچگاه نبوده ام
با خاک غریبه می شوم...
جنینی در بطن مادر
تو مادر ...
من کودکت ...
آنگاه که از تو زاده می شوم
بانمک ترین بچه ی دنیام
تا چشم کار می کند آبی ست ...
آوازه ام می پیچد
همه می خندند
حتی تو
من گریه می کنم
که چرا از بطن آرامت جدا شده ام
مرا در آغوش می کشی و روی موجآموج خنده هات
بلم می شوم
در گوشم
نامم
نامت را زمزمه می کنی
دریا دخترمادرش خلیج پارس س.حیاتی [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:57 ] [ سوسن حیاتی و بچه های فعال ادبی ]
[ ]
میکرو فیکشن ها : داستان های کوتاه تک جمله ای هستن که یک دنیا تصویر و خاطره پشت سرشون تو ذهن آدم نقش می بنده ..چند نمونه از این کارو با هم بخونیم ..موافقید ؟ 1- آخرین وسوسه مسیح : کاش اینطور نمی شد . 2- مواظب باش تو چاه نیوفتی ... آآآه ه ه آآ ه ه آ ه آ ه 3 -پشت ویترین مغازه : کفش نوزاد پا نشده برای فروش همینگوی 4-اسم دختر همسایه پروانه بود : اما ما سوختیم 5- گزارش مردی که با پوست خرس رفته بود شکار : نزن من خرس نیستم امیدوارم لذت برده باشید [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 13:39 ] [ سوسن حیاتی و بچه های فعال ادبی ]
[ ]
اگه نبودیم .... اما پر ثمر برگشتیم ... سحر خلیجی 16 ساله آهو که بودم از ترس مردم پشت مادرم می ایستادم و چشمهایم را می بستم نزدیک هم که می شدند چه بدوبدویی بود برای خودش ...... حالا زمانه همه جوره عوض شده جانم! الان خیلی ها که مرا می بینند جیم می شوند و انگاری که غول دیده باشند در می روند بعضی های دیگر شان هم که ...... نمونه اش 2روز پیش توی خیابان که داشتم راه می رفتم آن هایی که از کنارم می گذشتند پیف پیفی راه انداختند و آه و اوهی می کشیدند که بیا و بنگر ،نگاهی به خودم انداختم گفتم شاید پیراهنم را وارو تنم کردم !شلوارم رفته توی جورابم! و یا شاید هم چیزی بهم چسبیده باشد !ولی نه!نگاه که کردم دیدم صلابت همیشه رادارم و مثل یک حیوان ناطق دارم راه خودم را می روم . می خواهم این را بگویم عموجان!دنیا این شکلی عوض شده است خیلی بد شده، بدکه نه ناجور شده است اصلا انگار نه انگار که یک روز عطر ما بود که از صبح تا شب به خودشان ور می مالیدند تا یک کم بوی تعفنشان برود،دور شود،گاهی آنقدر تا خرخره زیر بار قرض و قوله و گناه نجاست می روم که به خودم می گویم کاش اصلا به دنیا نمی آمدم تا هی بخواهم سربار مادر خدابیامرزم باشم و هی او بخواهد بخاطر دردانه اش ریش پیش این و آن گرو بگذارد اما بیچاره او چه گناهی دارد ..... خدا رحمتش کند او که نمی دانست آهویش یک روز می خواهد قلب یک گرگ ...زالو ...شیر ...پلنگ... یا یک آدم را بخورد . [ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 15:14 ] [ سوسن حیاتی و بچه های فعال ادبی ]
[ ]
سیستم خراب …. اینترنت داغون …. وبلاگ راکد …. من همه کاره هیچ کاره ….. ویروس مسری از سیستم به خودم..... جشنواره های پی در پی .... همایش فورمالیته..... ..... چی ؟ عذر بدتر از گناه ؟ نه والا .... باورکنید راسته راسته ... اما خوشحالم باز تو دنیای مجازی می بینمتون آقای راستی نظر جالبی داده ..- گفتن به جای آثار باید خودم رو نقد کنن که پیدام نیست موافقم ... اما بدونید دل پیشتون گرو ... بدجوری [ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 14:47 ] [ سوسن حیاتی و بچه های فعال ادبی ]
[ ]
درود بر اهالی پروپا قرص ادب . ببخشید از وقفه ای که در وب ایجاد شد ولی اصل دل ماست که همیشه با شماست . این کاری که در پایین مشاهده می کنید ،اثری از دوست همیشه همراه ما، سرنا ۲۰۰۸ است . با وجود اینکه ایشون رو ندیدیم اما با حضور مداومشون در دنیای مجازی احساس می کنیم همیشه در کنار ماست . سرنا ۲۰۰۸ از شما می خواد که شعرش رو نقد کنید . من هم از شما همراهان می خوام با توجه به آپ قبلی این شعر رو نقد کنیم .موافقید؟
تاريخ از دوري تو سوزن به انگشتانش ميزند ودر لبخندي بخواب ميرود وتو زل زده به تاريخ اعمالش را به ترازو ميكشاني براي آمدنت خوني به طرح ميريزد تو و تاريخي كه آرام.آرام دراز ميكشد. [ دوشنبه یازدهم مهر 1390 ] [ 12:39 ] [ سوسن حیاتی و بچه های فعال ادبی ]
[ ]
سلام باز ما آمدیم با شرجی و بندر و دریایی که چشمهایمان را روی موج هایش در سرخی شفق جا نهاده ایم . چشم هایی که جز دریا ،دریا می بیند دریا می خوابد دریا بلند می شود . این رو فقط برای تقدیم به شما نوشتم که دلتون دریاییه .
روز قلم ما مسابقه ای راه انداختیم که داوریش بر عهده خوانش گران بزرگی چون شما بود . نظرات ارزشمند دوستان را با هم می خوانیم .
ن والقلم و مایسطرون ماعده یحیی پور (شادن ) http://shaden-shali.blogfa.com
چطور می توانم بگویم روزت مبارک ،در حالی که تو هر روز با منی ! عقیل تشانی زاده http://tashani.blogfa.com
ای چوب جادویی که روی خط های یک کاغذ با آهنگ لب ها و دستانمان می رقصی، روزت مبرا "مریم هاشمی 13 ساله" زیباتر از بقیه می پسندم مریم پروند http://shabgeryeha90.blogfa.com
چطور می توانم بگویم روزت مبارک ،در حالی که تو هر روز با منی !
عزت خلیفه زاده (یادم نداده اند) http://www.yadamnadadehand.blogfa.com
سلام خانم حیاتی.جمله خانم صالحی فرد زیباست اما جمله خانم مریم هاشمی شاعرانه تر است.
معصومه راستی http://khoushe.blogfa.com
این ها کسانی هستند که همیشه حامی ما در روند پیشرو ادبیات هستند ایزد جاویدشان گرداند .
[ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ] [ 12:16 ] [ سوسن حیاتی و بچه های فعال ادبی ]
[ ]
سلام دوستان روز کلک خیال انگیز این یکه تاز میدان شور و خیال و عشق
بر تمام کسانی که دست به دستش داده اند و به راهش خم شده اند
با اعضای ادبی، قلم به قلم ،روز قلم را ادیبانه جشن گرفتیم وبا تقدیم جملاتی برخاسته ازدل های پاک و - به قول شازده کوچولوی( دوسنت اگزوپری) به دور ازدنیای آدم های آمار وارقامی -این روز را به بی جان جان بخش ،جادوی واقعیت و خیال تبریک گفتیم . جملاتی که در زیر می خوانید دست پرورده اعضاست و من قراراست که انتخاب بهترین جمله را بر عهده یاران وفادار وب ما بگذارم، چون به احساس شما ایمان دارم ،و قرار است به بهترین جمله که توسط شما امتیاز می گیرد هدیه هم بدهم ،(البته قرار است و فعلن درسطح شایعه) .و شما عزیزان علاوه بر نظرات ارزنده ،می توانید این روز را با جملات زیبایی تان زیبا تر کنید و ماهم این افتخاررا داشته باشیم که میزابان نوشته های تان در وبمان باشیم . باز هم روز قلم خجسته . جملات بی تاب خوانشتان هستند.
چطور می توانم بگویم روزت مبارک ،در حالی که تو هر روز با منی ! راحله صالحی فرد 14ساله قلم! اگرچه نوک سیاه و دلگرفته ای داری ولی با همین سیاهی دنیا را به شهرت می رسانی . روزت مبا رک سارا محسنی فرد 10ساله روز قلم بر تمامی دفترها و گوش های جهان مبارک. ریحانه آرندی 10 ساله قلم! ا.گرچه قلبت تیره و تار است ولی در دل بی جان کاغذ روشنایی فراوان می دهی . مریم جوکاری 10 ساله دروازه علم بر روی قلم باز است چون که قلم می تواند علم را بنویسد . فرزانه شبانکاره 10 ای چوب جادویی که روی خط های یک کاغذ با آهنگ لب ها و دستانمان می رقصی روزت مبارک . مریم هاشمی ۱۳ساله ای نخستین یار انسان مظهر شور و شعف ای که نامت جاودان موج بر دفتر دریا باد بر دفتر صحرا ای قلم روزت خجسته . سمیه فصیحی 11ساله [ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ] [ 12:13 ] [ سوسن حیاتی و بچه های فعال ادبی ]
[ ]
سلام ؟چطورید با شعرو شاعری و ادبیات شیرین پارسی؟ما که اگه یه روز شعر نخونیم و نشنویم برامون شب نمی شه .شعر ی که گاه با پنبه سر می برد ،گاه مادری می شود وشیره ی جانش را به دهان خوانش گر ،می ریزد . گاه آتشی می شود گُرگرفته از عشق ،گاه به سردی یک عصر بی مصرف ، گاه رام و گاه نا آرام اما هرچه باشد شعر شعر است وهمیشه مرا به رد خون در رگهای باغ گیلاس می رساند ،جهنده، گرم وعاشقانه .
نقد ادبی که یکی از مهمترین عوامل در پیشبرد روند ادبیات است ،در یونان باستان توسط سقراط و افلاطون آن هم به صورت پایه و بنیادی و ساده مطرح شدو در ایران هم گاهی به صورت تفنن در آثار کهن مثل چهارمقاله نظامی عروضی دیده می شود اما نقد مدرن سابقه زیادی در دنیا ندارد و کمتر از 100 سال از تولدش می گذرد.نقد ادبی نوین در ایران، در اواخر دوران حکومت سلسله قاجار ( اوایل سده سیزده خورشیدی) به وجود آمد، و ریشه اصلی پیدایش آن ، گذشته از ضرورت های زمانه و تحولات اجتماعی در آستانه انقلاب مشروطیت، آشنایی با مبادی فرهنگ و تمدن و ادبیات و علوم ادبی اروپایی، از جمله نقد ادبی اروپایی بود، و این آشنایی در قشر روشنفکر و تحصیل کرده ایرانی، که اغلب دانش آموختگان مکتب های آموزش و پرورش اروپا بودند، باعث بروز و پیدایش یک رشته نظریات و افکار نوگرایانه مترقی و پیشرو شد که ادبیات نوین و نقد ادبی نوین را در ایران روزگار خود به وجود آورد. دو تن از نخستین پیشگامان نقد ادبی نوین در ایران آن روزگار، میرزا فتحعلی آخوند زاده ( 1257- 1190 خورشیدی) و میرزا آقا خان کرمانی ( 1276- 1232 خورشیدی) بودند. در واقع نقد ادبی امروزه بسیار مورد توجه است و واقعا به شخصه درک این را پیدا کردم که نقد می تواند در شکوفایی استعدادهای ادبی نقشی چشم گیر داشته باشد .مثلن وقتی نوجوان به راحتی بتواند نقاط ضعف و قوت یک اثر را تشخیص دهد می تواند از این شم ادبی بهتری در پرورش آثار خود بهرمند شود . تعدادی از کسانی که چه در جلسات کارگاهی و چه در جلسات هفتگی انجمنی حضور می یافتند همیشه برایشان سوال بود که چرا فلان شخص ،فلان اثر را قوی و اثری دیگر را ضعیف می شمارد . یا چه معیارهایی برای دریافت این قوی وضعیف ها وجود دارد در زیر بخشی از جهت های نقد را ارئه می دهم و از دوستان طالب آن می خواهم از آن ها در نقد چندین شعر بهره برده تا به روانی در درک خصوصیات آثار برسند ( تربیت قوه انتقادی )
ابتدا موضوع یا درون مایه که کلید اثر از آن می خورد. 1-شعر از چه چیزی حرف می زند؟ 2-آیا این حرف ،ارزش شعر شدن دارد؟(تکراری نبودن و بکر بودن موضوع) 3-آیا شاعر توانسته این حرف را به گونه ای بیان کند که تازه و جذاب باشد؟ 4-تا به حال شما به این موضوع فکر کرده بودی؟ 5- آیا این موضوع دغدغه و درگیری همان طیفی است که شاعر آنها را به خوانش دعوت می کند ؟ ( مثلن روی کتاب نوشته گروه سنی ج،د) 6- موضوع و درون مایه دست خوش تجربه عینی شاعر است ؟ 7-آیا تو می توانی در باره ی این موضوع حرف تازه ای بزنی ؟
عاطفه و احساس 1-خواندن شعر در تو چه احساسی ایجاد کرد( شادی ،غم،ترس ،امید) 2-کدام بیت یا مصراع شعر را می پسندی؟ چرا؟ 3-آیا قبل از این شعر اینگونه به آن احساس خواص توجه داشته اید ؟ 4-کدام یک از این کلمات به انتقال این احساس به تو نقش داشته است ؟ 5-آیا این احساس توانسته ایت در تو تفکر و اندیشه ای ایجاد کند ؟ اگر مثبت است چه فکری؟
اندیشه : 1-آیا این شعر پیامی دارد ؟ آن پیام چیست ؟ 2-آیا این پیام به نظر شما ارزش شعر شدن دارد ؟ 3-این پیام چقدر در زندگی انسانها اهمیت دارد ؟ 4-آیا شاعر توانسته بود این پیام را تازه و جذاب بیان کند ؟
وزن 1- آیا از وزن شعر لذت می بری؟ 2- آیا موسیقی و شعر با محتوای آن هماهنگی و تناسب دارد 3- به نظر شما وزن شعر شاد است یا غمگین ؟ چرا؟ 4- آیا اصوات با هم هماهنگ هستند؟ 5- آیا می توان در بعضی از سطر ها کلمه هایی را پیدا کرد که در بعضی حروف مشترکند ؟ 6- آیا این حروف مشترک توانسته موفق باشد .
[ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ] [ 14:19 ] [ سوسن حیاتی و بچه های فعال ادبی ]
[ ]
باز هم درود .. اون روز دیگه نشد ..... ولی امروز حتما می شه ... این داستان که برای دل نویسنده و بعد خواندن شما به دنیا آمده کاریست از نسرین ایرانپور یکی ازشاگردان پروپا قرص مکتب ادبیات وازمن خواسته از دوستان بخواهم که خواهش او را پذیرفته و نقد کنند.
ننه جاودونه
صدای چیک چیک آب روی اعصاب همه پیاده روی می کرد .مامان هم منتظر اوستا حبیب لوله کش بود .زیر شیر یک ظرف گنده گذاشته بود که یک حرکت اجتماعی انجام داده باشه (اصلاح الگوی مصرف .نمی دونه سال سال جهاد اقتصادیه) زنگ در به صدا در اومد . صدای ننه جاودونه که می گفت یکی بره در رو باز کنه، شیشه ها رو لرزوند .
*: مگه نمی شنوی صدای زنگو .برو درو باز کن **: من دارم درس می خونم *: اووه از کی تا حالا جنابعالی ..؟ **: از همین حالا که می بینی *: نه، بگو از وقتی که ریاضیت پاس نشد. **: ماهی رو هر وقت از آب بگیری .. *: مردست . ننه جاودونه باز چهارستون منزل و صاحب منزل و آسمون رو لرزوند : مگه با شما ها نیستم برین درو باز کنین.پاشنه در رو از جا کند .
به خواهش نسرین بانو ادامه داستان رو در ادامه مطلب بخوانید .
ادامه مطلب [ دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ] [ 12:37 ] [ سوسن حیاتی و بچه های فعال ادبی ]
[ ]
سلام بر دوستانی که *مشغله * بین مان فاصله های ندیده به وجود آورده است . کلی نوشته بودم از چند و چون کلاس های تابستانه و شاپرک های شعر که می خواهند پروازی ورای افق شاپرک های دیگر داشته باشند ولی این خطوط ارتباطی که نمی دانند ودرک نمی کنند که ما چقدر حرف نگفته با هم داریم و همه نوشته ها پاک شد . مهم نیست*مهم شمایید و شاپرک های شعر و شاعرانه ها *میرم کلاس و بر می گردم . [ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 10:25 ] [ سوسن حیاتی و بچه های فعال ادبی ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |